حتی مردگان

سالها به همه گفتم حتی مردگان هم یک روز در هفته (جمعه ها) تعطیل هستند، همه را از کار کردن بیش از حد نهی کردم، ولی این روزها خودم مجبورم که همه روزهای هفته کار کنم. می گویند، اگر کسی را پیدا کردید که بتواند 80 درصد کاری که شما می توانید را انجام بدهد، آن کار را به او بسپارید، شرایط خنده دار بدی است، از یک سو، بعد از مدت ها آنقدر فکر و ایده در سرم آمده واز سوی دیگر کسی را برای واگذاری کاری نمی یابم.

لیست کارهایی که باید انجام بدهم، لیست بلند بالایی شده است و می دانم دو یا سه سال آینده باید بشدت مشغول باشم تا بار کاری ام کم شود. نکته ای که مرا در این حال خوشحال می سازد این است که کم کم به سوی “کاری که دوست داری انجام بده” حرکت می کنم. البته این وسط چند قورباقه درشت هم هست که باید نوش جان کنم، این قورباقه ها وقت و هزینه بسیار زیادی را از من خواهند سوزاند، ولی خب چاره ای نیست.

گوش دادن اخبار را چندی قبل کنار گذاشتم، و خوشحالم که این کار را کردم، بیش از90 درصد خبرهای این روزها خبرهای بد است، خطر مرگ انسان های بی گناه، خبر دزدی ها و خطاهای بزرگ و … بدتر از همه این که فقط خبرها را می شنویم، روح و وجودمان آزرده و غمگین می شود و کاری نمی توانیم انجام دهیم. اخبار بد توانم را رو به تحلیل می برد و انگیزه حرکت را از من می گرفت؛ حال حداقل می توانم چند گام مثبت برای دنیای بهتر برای خودم و دیگران بردارم.

toadلیست بلند کارها و قورباقه های ( یا وزغ های) زشت و چاق آن، خبرهای بد و بدتر از همه استراحت نداشتن، من را از ادامه حرکت مثبت باز نداشته است، چرا که راه را دوباره یافته ام. یا چند اتفاق بی ربط و مثبت، در حرکت به سوی جلو ثابت قدم تر شدم:

یک #کاکتوس فروشی خوب در #پیاده روی عصرگاهی

A photo posted by Kaveh Jamali (@kavehjamali) on

الف – روزی با همسردر خیابانی مشغول قدم زدن بودم، وسط پیاده رو خط عبور دوچرخه بود، موتوری بی احتیاط در پیاده رو حرکت می کرد و تمام یک سمت پیاده رو پر از ماشین بود، دوربین موبایل را روشن کردم و چند عکس گرفتم؛ همسرم یادآوری کرد که “اخیرا روی نکات منفی فوکوس کرده ای”، نکته بسیار مهمی بود! در خیابان بعدی، به یک فروشگاه گل و گیاه رسیدیم، کاکتوس های زیبایی داشت، از آنها هم عکس گرفتم، حداقل روی یک نکته مثبت فوکوس کردم ( دوربین موبایل که اتوفوکوس بود)

Brave 4

ب- یک دوست اینترنتی دست به اقدامی زده بود که بنظرم شجاعت زیادی می خواست، با او چت کردم و خطرهای کار را به او گوشزد کردم، او هم کوتاه بودن عمر و فرصت های سوخته را به من یادآوری کرد.

درست مثل زمانی که 30 ساله هم نشده بودم پر انرژی، مشغول  به کار بهبود ساختار فروش، طراحی نقشه، طراحی سایت های جدید شده ام و همچنان دنبال کسانی خواهم بود که مرا یاری کنند. امیدوارم دوباره یک یا دو روز هفته متعلق به خودم و خانواده ام باشد نه کارهایم.

شاید حتی مردگان هم بازگشت مرا به شرایط نرمال انتظار می کشند!!!

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.